گنجور

 
جهان ملک خاتون

جز غم به جهان نصیب ما نیست

جز غصّه کسی قریب ما نیست

هستیم محبّ خاک کویش

گویی به جهان حبیب ما نیست

از درد به لب رسید جانم

رحمی به دل طبیب ما نیست

صد طوطی خوش کلام اگر هست

خوبیش چو عندلیب ما نیست

در عشق رخ تو ای نگارین

کس نیست که او رقیب ما نیست

مسکین دل من غریب و عاشق

کس نیست که او رقیب ما نیست

بر خان وصال او بسی کس

هستند ولی نصیب ما نیست