گنجور

 
جهان ملک خاتون

مرا بر در تو سر بندگیست

که از بندگی تو فرخندگیست

منم ناامید و به درگاه تو

امیدم به روز فروماندگیست

چو نرگس سرافکنده ام پیش تو

سرافرازیم در سرافکندگیست

اگر مؤمنم یا که مجرم چه باک

مرا کار با حلقه ی بندگیست

به بحر جهان هست گوهر بسی

ولی خوبیش در نمایندگیست

اگر غمزه اش قاتلم شد چه شد

لب لعل تو مایه ی زندگیست

نشد خاطرم جمع چون زلف او

که سعی وی اندر پراکندگیست

چو بید ای دل از باد لرزان مشو

ثبات قدم را پسندیدگیست

ببین سرو چون هست ثابت قدم

ثبات قد او ز پایندگیست