ما از خدای گم شدهایم او به جستجوست
چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست
گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش
گاهی درون سینه مرغان به های و هوست
در نرگس آرمید که بیند جمال ما
چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست
آهی سحر گهی که زند در فراق ما
بیرون و اندرون زبر و زیر و چار سوست
هنگامه بست از پی دیدار خاکئی
نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست
پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز
پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست
در خاکدان ما گهر زندگی گم است
این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس دوری از خدا و جستجوی اوست. شاعر میگوید که ما به دنبال خدا هستیم، اما او نیز به دنبال ماست. خدا پیام خود را در طبیعت و در دل موجودات مینویسد و میجوید. شاعر اشاره میکند که زیبایی و عشق خدا در همه جا وجود دارد، اما ما هنوز او را نمیشناسیم. او در نهایت به این نکته اشاره میکند که شاید گمشده واقعی ما خودمان هستیم یا خدا، و این جستجو برای یافتن او و درک زندگی است.
هوش مصنوعی: ما از خدا دور شدهایم و او در پی ماست، چون ما در آرزوهایمان گرفتار و نیازمندیم.
هوش مصنوعی: گاهی انسان احساسات و پیامهای خود را بر روی برگ گلها منتقل میکند و گاهی این احساسات در دل پرندگان در حال جستوجو و آواز خواندن نمایان میشود.
هوش مصنوعی: در نرگس خوابیده است تا beauty ما را ببیند، چون آنقدر شیطنت و فریب دارد که نگاهش به صحبت و گفتگو مشغول است.
هوش مصنوعی: در صبحگاهی، آه و نالهای از دلتنگی ما به گوش میرسد که همه جا را در برمیگیرد و هر گوشهای را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: زمانی که زیباییهای زمین و طبیعت به نمایش گذاشته میشود، فرصتی پیش میآید تا انسان به تماشای رنگها و عطرهای دلنشین این منظر بنشیند و از آن لذت ببرد.
هوش مصنوعی: پنهان و ناآشنا، اما همچنان در هر گوشهای قابل مشاهده است، مانند نوری که در شب میتابد و به گرمی در آغوش مکانهای زیبا و دلنشین حضور دارد.
هوش مصنوعی: در دنیای خاکی ما، جواهر واقعی زندگی پنهان است. این جواهر گمشده میتواند خود ما باشیم یا چیزی بالاتر از ما.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نیستی درون دلم آتش فراق
کم هر زمان بسوزد از و استخوان و پوست
چندان بگریمی، که مرا آب چشم من
برداردی روان و ببردی به کوی دوست
ای تو کیای ما و جهانی تو را رهی
خار دو چشم دشمنی و ورد دست دوست
شد سهل و حق خدمت من سهل برگرفت
در خون سرشته به که چنانش سرشت و خوست
سختی مکن تو نیز چنان سست رای از آنک
[...]
مقلوب لفظ پارس به تصحیف از کفت
دارم طمع که علت با من ز دست کوست
تصحیف قافیه که به مصراع آخرست
گر ضم کنی بر آنچه مسماست همنکوست
آن دو لطیف را سیمی هست هم لطیف
[...]
خاقانی آن کسان که طریق تو میروند
زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست
بس طفل کارزوی ترازوی زر کند
نارنج از آن خورَد که ترازو کند زِ پوست
گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار
[...]
ز آنها که خبث باطن ایشانت ظاهرست
ابن یمین مرنج که بدشان سرشت و خوست
گر طعنه ئی زنند بر اشعار عذب تو
اینفرقه عوام که بعضی نه خاص اوست
درهم مشو که بیهنر از غایت حسد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.