گنجور

 
اقبال لاهوری

فرشته گرچه برون از طلسم افلاک است

نگاه او بتماشای این کف خاک است

گمان مبر که بیک شیوه عشق می بازند

قبا بدوش گل و لاله بی جنون چاک است

حدیث شوق ادا میتوان بخلوت دوست

به ناله ئی که ز آلایش نفس پاک است

توان گرفت ز چشم ستاره مردم را

خرد بدست تو شاهین تند و چالاک است

گشای چهره که آنکس که لن ترانی گفت

هنوز منتظر جلوهٔ کف خاک است

درین چمن که سرود است و این نوا ز کجاست

که غنچه سر بگریبان و گل عرقناک است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

به زهر چشم دهی جان و دل فرحناک است

چه دلبری تو که زهر از کف تو تریاک است

چه شد که جامه یوسف شد از زلیخا چاک

هنوز جان زلیخا ز دست او چاک است

مباش همدم هرخس کز او بود جان بخش

[...]

بیدل دهلوی

حذر ز راه محبت که پر خطرناک است

تو مشت خار ضعیفی و شعله بی‌باک است

توان به بی‌کسی ایمن شد از مضرت دهر

سموم حادثه را بخت تیره تریاک است

به اختیار نرفتیم هرکجا رفتیم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
خالد نقشبندی

ز رشک سرو قدت، سرو پای در خاک است

کتان پیرهن گل ز روت صد چاک است

کنایت از دهن توست سر جوهر فرد

برون ز دایره فهم و حد ادراک است

چو بگذری به سر کوی کشتگان غمت

[...]

صفای اصفهانی

شهی که جامه خورشید در غمش چاک است

مهی که ذره او آفتاب افلاک است

ز شرک دور و ز شک خالی و ز غش پاک است

زر وجودش کبریت احمر خاک است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه