یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
جام می در دست من مینای می در دست وی
درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار
ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی
بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست
در حضور از سینهٔ من نغمه خیزد پی به پی
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟
یک چمن گل یک نیستان ناله یک خمخانه می
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او
بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی
دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ئی
من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به یادآوری لحظههای خوشگذران و شادابی زندگی اشاره دارد. شاعر به تصاویری از بادهنوشی و موسیقی با چنگ و نی میپردازد و امید دارد که حال و هوای بهار به زندگیاش برگردد. او همچنین از احساسات و نغمههای درونیاش سخن میگوید و از عشق و محبت فراموششدهای یاد میکند که به دنبال زنده کردن آن است. در نهایت، شاعر از سفر پرپیچوخم به سوی علم و دانش و پریشانیهایی که در این مسیر داشته صحبت میکند.
هوش مصنوعی: یاد روزهایی که با موسیقی و نوشیدن شراب وقت میگذراندم، جام شراب در دست من و ظرف شراب در دست او بود.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به ما نزدیک میشوی، خزان جان ما رنگ و بویی از بهار میگیرد، ولی در عوض، احساس افسردگی در فروردین بیشتر از گذشته خواهد شد.
هوش مصنوعی: ای جان من، اگر تو مانند سازی باشی که تارهایش از هم گسسته شدهاند، نغمههایی از دل من به طور مداوم به بیرون خواهد آمد.
هوش مصنوعی: من در مهمانی عشق چه چیزهایی آوردهام را میدانی؟ یک باغ پر از گل، یک نیستان که از نالهها پر است و یک خمخانه پر از می.
هوش مصنوعی: دوباره آن محبت را زنده کن که با قدرت او، تو را از نشستن در میان مشکلات و بیبرکتی به مقام و جایگاه بالا برساند.
هوش مصنوعی: دوستان خوشحال و سعادتمند به منزل خود رسیدند، اما من در مسیر علم و دانش سرگردان و درهم ریختهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جز به مادندر نماند این جهان گربهروی
با پسندر کینه دارد همچو بادختندرا
جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی
با پسندر کینه دارد همچو با دختند را
گاه توبه کردن آمد از مدایح و ز هجی
کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی
گر خسیسانرا هجی گویی، بلی باشد مدیح
گر بخیلانرا مدیح آری، بلی باشد هجی
روزگاری پیشمان آمد، بدین صنعت همی
[...]
روز کوشیدن زمین از دست او گردد تهی
روز بخشیدن زمان از دست او خواهد فرار کذا
ای خداوندی که بر روی زمین فرمان تو
چون قضای آسمان شد نافذ فی کل شیی
پیش قدرت پشت گردون از تواضع داده خم
نزد رایت روی خورشید از خجالت کرده خوی
سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.