گنجور

 
اقبال لاهوری

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی

جام می در دست من مینای می در دست وی

درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار

ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی

بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست

در حضور از سینهٔ من نغمه خیزد پی به پی

آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟

یک چمن گل یک نیستان ناله یک خمخانه می

زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او

بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی

دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ئی

من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

جز به مادندر نماند این جهان گربه‌روی

با پسندر کینه دارد همچو بادختندرا

عنصری

جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی

با پسندر کینه دارد همچو با دختند را

منوچهری

گاه توبه کردن آمد از مدایح و ز هجی

کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی

گر خسیسانرا هجی گویی، بلی باشد مدیح

گر بخیلانرا مدیح آری، بلی باشد هجی

روزگاری پیشمان آمد، بدین صنعت همی

[...]

قطران تبریزی

روز کوشیدن زمین از دست او گردد تهی

روز بخشیدن زمان از دست او خواهد فرار کذا

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
انوری

ای خداوندی که بر روی زمین فرمان تو

چون قضای آسمان شد نافذ فی کل شیی

پیش قدرت پشت گردون از تواضع داده خم

نزد رایت روی خورشید از خجالت کرده خوی

سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه