گنجور

 
اقبال لاهوری
 

باز این عالم دیرینه جوان می بایست

برگ کاهش صفت کوه گران می بایست

کف خاکی که نگاه همه بین پیدا کرد

در ضمیرش جگر آلوده فغان می بایست

این مه و مهر کهن راه بجائی نبرند

انجم تازه به تعمیر جهان می بایست

هر نگاری که مرا پیش نظر می آید

خوش نگاریست ولی خوشتر از آن می بایست

گفت یزدان که چنین است و دگر هیچ مگو

گفت آدم که چنین است چنان می بایست