لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
هلالی جغتایی

ای که با من سر سخن داری

گفتگوی نو و کهن داری

ساعتی گوش هوش با من دار

مستمع باش گوش با من دار

گوش کن این فسانهٔ دیرین

چه بری نام خسرو و شیرین؟

بشنو از من حکایت غرا

چه دهی شرح وامق و عذرا؟

یاد گیر این حکایت موزون

چه بری نام لیلی و مجنون؟

بکر خلوت‌سرای فکرست این

فکر تهمت مکن که بکرست این

آمده در مقام جلوه‌گری

تا به عین رضا درو نگری

جز قبول نظر نمی‌خواهد

التفات دگر نمی‌خواهد

هرچه هست از سعادت نظرست

نظر اکسیر کیمیا اثرست

یا رب این تحفه را گرامی کن

یکی از نام‌های نامی کن

تا ز صاحب‌دلی نظر یابد

شرف التفات در یابد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]