گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد

سری که بر تن من هست خاک پای تو باد

دلم بمهر تو صد پاره باد و هر پاره

هزار ذره و هر ذره در هوای تو باد

ز خانه تا بدر آیی و پا نهی بسرم

سرم فتاده بخاک در سرای تو باد

ترا ببسمل من گر رضاست، بسم الله

بیا، بیا، که قضا تابع رضای تو باد

مقصرم ز دعا در جواب دشنامت

ملایک همه افلاک در دعای تو باد

مباد آنکه رمد هرگز از بلای تو دل

درین جهان و در آن نیز مبتلای تو باد

بدرد خوی گرفتم، دوا نمیخواهم

همیشه در دل من درد بی دوای تو باد

چه لطف بود، رقیبا، که رفتی از کویش؟

بدین ثواب که کردی بهشت جای تو باد

اگر هلالی بیچاره در هوای تو مرد

برای مردن او غم مخور، بقای تو باد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر