گنجور

غزل شمارهٔ ۹۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

مشتاق درد را بمداوا چه احتیاج؟

بیمار عشق را بمسیحا چه احتیاج؟

چون جلوه گاه سبزخطان شد مقام دل

ما را دگر بسبزه و صحرا چه احتیاج؟

تا کی بناز رفتن و گفتن که: جان بده؟

جان میدهم، بیا، بتقاضا چه احتیاج؟

چون ما فرح ز سایه قصر تو یافتیم

ما را بفیض عالم بالا چه احتیاج؟

واعظ، ملالت تو ببانگ بلند چیست؟

آهسته باش، اینهمه غوغا چه احتیاج؟

تا چند بهر سود و زیان درد سر کشیم؟

داریم یک سر، اینهمه سودا چه احتیاج؟

دور از تو خو گرفته هلالی بکنج غم

او را بگشت باغ و تماشا چه احتیاج؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام