گنجور

غزل شمارهٔ ۸

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ترک یاری کردی و من هم چنان یارم ترا

دشمن جانی و از جان دوست تر دارم ترا

گر بصد خار جفا آزرده سازی خاطرم

خاطر نازک ببرگ گل نیازارم ترا

قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من

جان بکف بگذارم و از دست نگذارم ترا

گر برون آرند جانم را ز خلوتگاه دل

نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم ترا

یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده

زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم ترا

این چنین کز صوت مطرب بزم عیشم پر صداست

مشکل آگاهی رسد از ناله زارم ترا

گفته ای: خواهم هلالی را بکام دشمنان

این سزای من که با خود دوست میدارم ترا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام