گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

اگر بلطف بخوانی وگر بجور برانی

تو پادشاهی و ما بنده توایم، تو دانی

ترا، اگر چه نیاز کسی قبول نیفتد

من از جهان بتو نازم که نازنین جهانی

بهر کسی که نشستی مرا بخاک نشاندی

دگر بکس منشین، تا بر آتشم ننشانی

بهر کجا که رسیدم ز خوبی تو شنیدم

چو روی خوب تو دیدم هنوز بهتر از آنی

بغیر جان دگری نیست در دل تنگم

امید هست که آن هم نماند و تو بمانی

طریق مهر تو ورزم بهر صفت که توانم

تو نیز مرحمتی کن بآن قدر که توانی

ز روی شوق هلالی هوای بزم تو دارد

درین هوس غزلی گفت، تا بلطف بخوانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن