گنجور

غزل شمارهٔ ۴

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بچشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را

بماهم گوشه چشمی که، رسوا کرده ای ما را

پس از مردن نخواهم سایه طوبی ولی خواهم

که روزی سایه برخاکم فتد آن سرو بالا را

حذر کن از دم سرد رقیب، ای نوگل خندان

که از باد خزان آفت رسد گلهای رعنا را

دلا، تا می توان امروز فرصت را غنیمت دان

که در عالم نمی داند کسی احوال فردا را

زلال خضر باشد خاک پایت، جای آن دارد

که ذوق خاکبوسی بر زمین آرد مسیحا را

هلالی را چه حد آنکه بر ماه رخت بیند؟

بعشق ناتمام او چه حاجت روی زیبا را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام