گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ز دوری تا بکی، ما را چنین مهجور می داری؟

وگر نزدیک می آیم تو خود را دور میداری

طبیب من تویی، اما مرا بیمار می خواهی

دوای من تویی، اما مرا رنجور میداری

بنور خود شبی روشن نکردی مجلس ما را

چراغ آشنایی را چرا بی نور میداری؟

مگر کیفیت رنج خمار، ای جان، نمی دانی

که ما را بی شراب لعل خود مخمور میداری؟

بدستور سگان زین آستانم چند میرانی؟

چه رسمست این که عاشق را بدان دستور میداری؟

ببزم وصل حاضر می کنی ارباب حشمت را

همین مسکین هلالی را ز خود مهجور میداری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام