گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟

ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟

رحمی، که از جفای تو رفتند عاشقان

دل خسته و شکسته و اندوهگین همه

تو قبله مرادی و خوبان ز انفعال

دارند پیش روی تو سر بر زمین همه

یک بار هم بجانب ما بین، ز روی لطف

یکبارگی بسوی رقیبان مبین همه

رخساره برفروز و بگشت چمن خرام

تا خاک ره شوند گل و یاسمین همه

گر بگذری بناز، چو لیلی، بطرف دشت

مجنون شوند مردم صحرانشین همه

چون در رهت هلالی سرگشته خاک شد

کردند ساکنان فلک آفرین همه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام