گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۴

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بکجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟

که هزار باره خون شد جگر هزار پاره

منم و ز عشق دردی، که اگر بکوه گویم

بخدا! که نرم گردد دل سخت سنگ خاره

بدو دیده کی توانم که رخ تو سیر بینم؟

دو هزار دیده خواهم که: ترا کنم نظاره

مه من، ز جمع خوبان بکسی ترا چه نسبت؟

تو زیاده ای ز ماه و دگران کم از ستاره

ز برای کشتن من چوبسست چشم شوخت

ز چه می کشند خنجر مژه ها ز هر کناره؟

چو غنیمتست خوبی بکرشمه جلوه ای کن

که بعالم جوانی نرسد کسی دوباره

دل خسته هلالی، چو بسوختی حذر کن

که مباد از آتش او برسد بتو شراره

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام