گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بده

ور سخن با عاشقان حیفست، دشنامی بده

چون دل از دست تو بی آرام شد، بهر خدا

بر دلم دستی نه و یک لحظه آرامی بده

میکنم پیش تو عرض حال بی سامان دل

گر توانی قصه او را سرانجامی بده

ساقیا، از آتش دل شعله در جانم فتاد

تا زنم آبی بر آتش، لطف کن، جامی بده

تا ترا فارغ شود خاطر ز سختی های دهر

چند روزی دل بدست نازک اندامی بده

جان من در حسرت آن ساعد سیمین بسوخت

چند سوزی بیدلان را؟ وعده کامی بده

ناصحا، پند تو از طعن هلالی تا بکی؟

ای نکو نام دو عالم، ترک بدنامی بده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان