گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟

نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟

آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو

با همه انس گرفتی و رمیدی از ما؟

حیف باشد که چو گل بر کف هر خار نهی

دامنی را، که بصد ناز کشیدی از ما

کام جان راست ببازار غمت صد تلخی

که بیک عشوه شیرین نخریدی از ما

بود مقصود تو آزردن ما، شکر خدا

که بمقصود دل خویش رسیدی از ما

اینک این جان ستم دیده که میخواست دلت

اینک آن دل که بجان می طلبیدی از ما

ما بمهرت، چو هلالی، دل و جان را بستیم

تو بشمشیر جفا مهر بریدی از ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام