گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن

چشمی بگشا، سوی غریبان نظری کن

ای گریه، بیا، در غم هجرش مددی کن

وی ناله، برو، در دل سختش اثری کن

چون آینه هر لحظه بهر کس منما روی

زنهار! که از آه دل ما حذری کن

خون شد جگر خلق، بدلها مزن آتش

اندیشه ز دود دل خونین جگری کن

از بهر گرفتاری ما زلف میآرای

ما بسته دامیم، تو فکر دگری کن

ای خواجه، مشو ساکن بت خانه صورت

بیرون رو و در عالم معنی سفری کن

من بی خبرم، گر خبرم نیست، هلالی

از بی خبریهای من او را خبری کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام