گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم

خاک پاییم، بهر جا که روی در قدمیم

یار ما نیست ستمگار و جفا پیشه، ولی

ما ز بخت بد خود قابل جور و ستمیم

هیچ کس نیست، که او را بجهان نیست غمی

ما که بی قید جهانیم، گرفتار غمیم

بیش و کم هر چه بما میرسد از غیب نکوست

تو مپندار که: ما در طلب بیش و کمیم

آمدیم از عدم، از ما اگرت هست ملال

باز ما را بنگر: ساکن کوی عدمیم

از در خویش مران، همچو هلالی، ما را

حرمتی دار، که ما ساکن بیت الحرمیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام