گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم

خنجر عاشق کشی برکش، که قربانت شوم

قتل عاشق را مناسب نیست شمشیر اجل

سوی من بین تا هلاک تیر مژگانت شوم

شد تن خاکی غبار و بر سر راهت نشست

عزم جولان کن! که خیزم، خاک میدانت شوم

جلوه ای بنما و جولان ده سمند ناز را

تا خراب جلوه و مدهوش جولانت شوم

مدتی شد سرفراز بزم وصلت بوده ام

بعد ازین مگذار تا پامال هجرانت شوم

گوشه چشمی، که دل را جمع سازم اندکی

تا بکی آشفته زلف پریشانت شوم؟

چون هلالی سنگ طفلان می خورم در کوی تو

من سگ کویم، چه حد آنکه مهمانت شوم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام