گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۹

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار

تا صد هزار بار بمیرم برای یار

من زارم و تو زار، دلا، یک نفس بیا

تا هر دو در فراق بنالیم زار زار

از بسکه ریخت گریه خون در کنار من

پر شد ازین کنار، جهان، تا بآن کنار

در روزگار هجر تو روزم سیاه شد

بر روز من ببین که: چها کرد روزگار؟

چون دل اسیر تست، ز کوی خودش مران

دلداریی کن و دل ما را نگاه دار

کام من از دهان تو یک حرف بیش نیست

بهر خدا که: لب بگشا، کام من بر آر

چون خاک شد هلالی مسکین براه تو

خاکش بگرد رفت و شد آن گرد هم غبار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

د. ق. مصلح بدخشانی نوشته:

جان خواهم از خدا، نه یکی، بل صد هزار!

👆☹

پیشنهاد تصاویر مرتبط