گنجور

 
هلالی جغتایی

چو لاله سینهٔ من کاش پاره‌پاره کنند!

به داغ‌های درون یک به یک نظاره کنند

به پیش یار دلم را، چو غنچه، بشکافند

به او جراحت پنهانم آشکاره کنند

ز سیل دیده خرابم، ز سوز سینه کباب

میان آتش و آبم، ز من کناره کنند

ز اشک و چهرهٔ زردم اگر نیند آگاه

شبی تفحص آن از مه و ستاره کنند

بر آستان وفا سر نهاده‌ام عمری

که در حساب سگانش مرا شماره کنند

ز تیغ طعنه به یک بار نیم کشته شدم

نعوذ بالله! اگر طعن من دوباره کنند

دل حزین هلالی ز درد هجران سوخت

برای درد دل او به لطف چاره کنند