گنجور

 
هلالی جغتایی

گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟

طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟

شوخی و بی خبر از درد گرفتاری دل

دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند؟

چه غم از سینه ریش و دل افگار مرا؟

سینه ریشی که دل افگار تو باشد چه کند؟

قصد جان و دل یاران بود اندیشه تو

بیدلی کز دل و جان یار تو باشد چه کند؟

ای طبیب دل بیمار، بگو، بهر خدا

کان جگر خسته، که بیمار تو باشد چه کند؟

گوش بر گفته احباب توان کرد ولی

هر کرا گوش بگفتار تو باشد چه کند؟

می کند بی تو، هلالی، همه شب ناله زار

ناتوانی که دلش زار تو باشد چه کند؟

 
 
واقف لاهوری

ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند

بی‌زبانی که گرفتار تو باشد چه کند

نیم نازی تو به جان دو جهان بفروشی

نیم‌جانی که خریدار تو باشد چه کند

حرف ناصح که کشد حلقه به گوش گوهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه