گنجور

بخش ۱۴ - در ستایش آزادگی و ذمّ طمع

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » مثنویات » خرابات
 

یکی مرد دانا دل هوشیار

دو کودک به هم دید در رهگذار

یکی با عسل نانش آمیخته

دگررا به نان دوغکی ربخته

ز کودک مزاجیش کو دوغ داشت

به سوی عسل دست خواهش فراشت

خداوند شهدش همی گفت باز

که ای بر کفم دوخته چشم آز

سگ من شو اکنون که داری طمع

وگر نه میالا لباس ورع

شد آخر سگش کودک طبع کیش

ندیده عسل جوی بی زهر نیش

به هر سو کشیدش به صد درد جفت

شنیدم که داننده با خویش گفت

ابا دوغ، کودک اگر ساختی

کجا سگ کشان از پیش تاختی

فراغ دو عالم طمع کیش باخت

خنک آن که با قسمت خویش ساخت

درین پرده ویرانی آبادی است

رجا بندگی یاس آزادی است

مده دامن یاس آسان ز دست

بنازم دلی کز تمنا برست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط