حزین لاهیجی
»
مثنویات
»
چمن و انجمن
»
بخش ۴ - از خوان وصال به سرانگشت خامه نمکی چشیدن و عرض نیاز را به بساط خطاب کشیدن
عجب نبود که گردی دستگیرم
فقیرم یا رسول الله، فقیرم
لب خشک مرا درجرعه، نم نیست
کف جود تو را سرمایه کم نیست
به محتاجان کریمان را نظرهاست
صدف را ز ابر نیسانی گهرهاست
کند دامنکشان ابر بهاری
به کشت تشنه کامان آبیاری
طراوت بخشیِ باد بهاران
کند هر خار را،گل درگریبان
مرا کوته، کف از دامان مقصود
تو را در آستین گنجینه جود
به انعامت، تسلی مرغ و ماهی
خطاب حضرتت عاجزپناهی
کنی گر گوشهٔ چشمی به سویم
نریزد در دو عالم آبرویم
خورم حسرت بر آن فرخنده ایام
که در طوف حریمت می زدم گام
سرم بر آستانت جبهه فرسای
دلم بر خاک درگاهت جبین سای
در آن فرخنده مأوا شاد بودم
ز قید هر دو کون آزاد بودم
کنون افتاده ام از درگهت دور
ز داغ هجر، دارم سینه ناسور
اسیرم درکف نفس هوسناک
تو بگشا بندم از پا چست و چالاک
ازین نخجیر عاجز برگشا، دام
که آزادانه، در راهت زند گام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به فقر و نیازمندی خود اشاره میکند و از رسول الله طلب کمک میکند. او به نقص خود و خشکی لبانش اشاره دارد و به سخاوت و جود پروردگار اشاره میکند. شاعر به زیبایی طبیعت بهار و تاثیر آن بر زندگی انسانها اشاره دارد و از گنجینهی سخاوت خداوند میگوید.
او از احساس حسرت بر روزهای خوشی که در جوار پیامبر بوده، یاد میکند و به شدت از دوری و فراق رنج میبرد. شاعر دست به دامن پیامبر میزند و درخواست رهایی از زنجیرهای هوس و نفس اماره دارد تا بتواند به راه درست هدایت شود. او میخواهد که دوباره به آغوش رحمت و mercy الرسول نزدیک شود و آزادی و امنیت خاطری بیابد.
هوش مصنوعی: تعجبی نیست که در سختیها به کمکم بیایی، چون من در شرایطی هستم که به یاری نیاز دارم، ای پیامبر خدا، من فقیرم.
هوش مصنوعی: لبهای خشک من را در این جرعه آبی که مینوشم، نم و تازگی به واسطهی بخشش و سخاوت تو وجود ندارد و دارایی تو از کرامت و خیرخواهی بسیار زیاد است.
هوش مصنوعی: کرم و لطف کریمان همیشه بر نیازمندان قرار دارد، همانطور که در فصل بهار، باران، مرواریدها را در صدفها به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: ابرهای بهاری، دامن خود را به آرامی میکشند و بر زمینهای خشک و تشنه، آب میپاشند.
هوش مصنوعی: نسیم بهار به هر خاری طراوت میبخشد و حتی در آغوش خود، گلهایی را پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: من را از دست خود کوتاه کن، تا این که برآورده شدن هدف تو را در آستین خود به عنوان گنجی ارزشمند داشته باشم.
هوش مصنوعی: به خاطر رحمتت، پرندگان و ماهیها به تو پناه میآورند و در برابر عظمت تو، ما ناتوان هستیم.
هوش مصنوعی: اگر به من یک نگاه مختصر هم بیندازی، در این دنیا و آن دنیا آبرویم حفظ میشود.
هوش مصنوعی: به یاد روزهای خوشی میافتم که در حرم تو قدم میزدم و اکنون حسرت آن ایام را میخورم.
هوش مصنوعی: سرم را بر درگاه تو میگذارم و دل شکستۀ من به خاک درگاهت میساید.
هوش مصنوعی: در آن مکان خوشبخت، من احساس شادی داشتم و از تمامی محدودیتها و وابستگیها رها بودم.
هوش مصنوعی: اکنون از جایگاه تو دور افتادهام و به خاطر درد جدایی، سینهام زخم دارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر خواهشهای تو در بند و زنجیر هستم، اما تو مرا آزاد کن تا بتوانم با نشاط و سرزندگی حرکت کنم.
هوش مصنوعی: از این شکارچی بیخبر بگذر، زیرا آنچه در مسیرت قدم میزند، آزاد و بیمخاطره است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.