گنجور

 
حزین لاهیجی

به کف تیغ من اژدها پیکری ست

اباصولت شیر و خشم پلنگ

در این کاخ ظلمت، درخشان چراغ

به دربای هیجا، تناور نهنگ

ز پاکی گوهر، لبالب ز آب

ز خون یلانش، به رخساره رنگ

نماید ظفر را به ساغر شراب

شکر را به کام مخالف، شرنگ

مباد از رخش زلف جوهر، نهان

ز آیینهاش دور، آسیب زنگ