گنجور

 
حزین لاهیجی
 

تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهی

جان ستانی گرو بوسه و دشنام دهی

رنجه کن دست، چو با تیغ و کفن آمده ام

گفته بودی که مراد دل ناکام دهی

ساغری نذر من دلشده، بر خاک فشان

ساقیا، می چو به رندان می آشام دهی