گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ز شیرین‌کاری من، بیستون آباد می‌گردد

قلم در پنجهٔ من تیشه فرهاد می‌گردد

صبا بفرست، اگر مکتوب و قاصد نیست رسم تو

به بوی التفاتی خاطر ما شاد می‌گردد

هوا را گر چنین می‌پرورد نفس هوش پیشه

جهان پروانهٔ ما، آسیای باد می‌گردد