گنجور

شمارهٔ ۸۷۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

حیران لقایی شدم امروزکه دانی

باقی به بقایی شدم امروز که دانی

یار آمد و جان گشت فدای قدم او

قربان وفایی شدم امروز که دانی

فیض نظر پیر خرابات، بنازم

خاک کف پایی شدم امروز که دانی

زنگ تن، از آیینهٔ جان پاک زدودم

یعنی به صفایی شدم که امروز که دانی

بگرفت مرا از خود و خود را به عوض داد

ممنون عطایی شدم امروز که دانی

از شرک دویی، ترک خودی کرد خلاصم

از خود به خدایی شدم امروز که دانی

کوته نظری حلقهٔ بیرون درم داشت

محرم، به سرایی شدم امروز که دانی

فقر شب هستی، چو گدا دربدرم داشت

آسوده به جایی شدم امروز که دانی

از شیوهٔ آن حسن، خبردار نبودم

مفتون ادایی شدم امروز که دانی

هر پرده که نی راست، حزین از دم نایی ست

بیخود به نوایی شدم امروز که دانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن