گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ز دل غافلی یار جانی نباشی!

نداری وفا، زندگانی نباشی!

به من هوش نگذاشت، دشنام تلخت

به لب، بادهٔ ارغوانی نباشی!

به دیدارت، از عیش دنیا گذشتم

به رخ جنت جاودانی نباشی!

به بیگانگیها، که از من مپوشان

به چشم آشنایی، فلانی نباشی!

زگل بی بقاتر بود عهد سستت

نشاط بهار جوانی نباشی!

نشاندی به خون از نگاهی حزین را

تو ای بی وفا، یار جانی نباشی!