گنجور

شمارهٔ ۸۳۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

سرت گردم، نمی پرسی تو هم دیوانه ای داری؟

نه آخر ای چراغ چشم من، پروانه ای داری؟

نشد از یک نهانی دیدنی، برداری از خاکم

چه بی پروا نگاه آشنا بیگانه ای داری

نمک در ساغر حسنت، نریزد شور محشر هم

که از خون شهیدان، هر طرف میخانهای داری

نیم غمگین در میخانه را گر محتسب گِل زد

که در گردش ز چشم مست خود میخانه ای داری

تو شمع بزم اغیاری و دل می سوزد از حسرت

نه آخر ای خرابت من، تو هم پروانه ای داری؟

اگر درکشور جانها، وگر درکعبه دلها

به هر جا هستی ای زیبا صنم، بتخانه ای داری

بنازم ای خدنگ ناز، زور دست و بازو را

عجب در خاک و خون غلتاندن مردانه ای داری

سپندآسا به رقص آورده ای ذرات عالم را

بنازم عشق، هی، خوش گرمی افسانه ای داری

حزین دست کدامین بی مروّت داده ا ی دل را؟

که آه دردناک و نالهٔ مستانه ای داری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify