گنجور

شمارهٔ ۸۱۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته

پیوند من ز جان شکیبا گسیخته

یارای عقل نیست عنان داریم دگر

زنجیر من بهار به صحرا گسیخته

الفت کم و غرور فراوان و عهد سست

سررشتهٔ امید ز صد جا گسیخته

اشک روان به بوم و برم تا چها کند

سیلی چنین عنان مدارا گسیخته

تا چند ساز ناله به کوه و کمر کنم

از زخمه ناخنم رگ خارا گسیخته

طالع نگر گه با همه صدق و صفای دل

الفت میانهٔ من و مینا گسیخته

در خاکمال عرصهٔ دنیا، دلم حزین

ماند به قطره ای که ز دریا گسیخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify