ساقی می عارفانه ات کو؟
جان داروی جاودانه ات کو؟
گیرم که نیم سزای احسان
بخشایش بی بهانه ات کو؟
ما را سر تاج خسروی نیست
پای خم خسروانه ات کو؟
شب را به امید صبح کردیم
صبح است، می شبانه ات کو؟
شادیم به تشنه کامی امّا
ناموس شرابخانه ات کو؟
زاهد می عشق، خام سوز است
مسواک و عصا و شانه ات کو؟
در دیرخوش آتشی بلند است
دراعه صوفیانه ات کو؟
نی را اثر عصای موسی ست
سالوسی جاودانه ات کو؟
افسانهٔ واعظان دراز است
مطرب، چنگ و چغانه ات کو؟
افسردهٔ قیل و قال عقلم
نالیدن عاشقانه ات کو؟
تا چند زبون عقل باشیم؟
ای آتش دل زبانه ات کو؟
بی برگیها بهار کرده ست
ای مرغ قفس ترانه ات کو؟
تاراجگر خزان به گل زد
خار و خس آشیانه ات کو؟
دامی از ریش کرده ای پهن
تسبیح هزار دانه ات کو؟
می بازم به هیچ خود را
ای عشق قمارخانه ات کو؟
تا چند حزین به دشت گردی
ای خانه خراب، خانه ات کو؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و آرزوهای یک عارف میپردازد که در جستجوی ساقی و شراب است، و به دنبال الهام و عشق الهی میگردد. شاعر از ساقی میخواهد که نشانههای جاودانه و احسان بیدریغ را به او نشان دهد. او به واقعیت زندگی اشاره میکند، به این که زندگی را با امید به صبح آغاز کردهاند و حالا در جستجوی شراب و عشق حقیقی هستند. همچنین به انتقاد از زاهدان و واعظان میپردازد که فقط در سخن هستند و از حقیقت دورند. شاعر میخواهد از قید و بندهای عقل و دنیا رها شود و به آزادی و عشق دست پیدا کند. در نهایت، او مرتبط با گلی میشود که در دنیای خزان و زوال، به دنبال زندگی و عشق است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، کجاست آن می که معرفت را به دل میآورد؟ کجاست آن جان که میتواند روح را جاودانه کند؟
هوش مصنوعی: فرض میکنم که من شایستهی محبت و بخشش تو هستم، اما کجاست این بخشش بیدلیلی که از تو انتظار دارم؟
هوش مصنوعی: ما به مقام و نشانی مثل تاج شاهی نیازی نداریم، بلکه به خاطر خم شدن و نزدیکی به تو کمال و ارزش خود را مییابیم.
هوش مصنوعی: ما شب را با امید به صبح سپری کردیم و حالا که صبح شده، کجاست نتیجهی شبزندهداریام؟
هوش مصنوعی: ما خوشحالیم که به خاطر شوق و عطش خود در اینجا هستیم، اما کجاست ناموس و حرمت میخانهات؟
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو که در عشق ناپخته و ناآگاه هستی، چرا مسواک، عصا و شانهٔ خود را به دست نگرفتهای؟
هوش مصنوعی: در دیر، شعلهای بلند و پرحرارت وجود دارد، اما در حال حاضر لباس صوفیانهات کجاست؟
هوش مصنوعی: نی، حالتی از قدرت و الهام را به یاد میآورد که با عصای موسی مرتبط است. حال اینجا سؤال این است که آن حال و نیروی جاودانهای که باید در وجودت باشد، کجاست؟
هوش مصنوعی: سخنان و داستانهای طولانی وعاظ و موعظهگران زیاد است، اما حالا ای نوازنده، ساز و لحن زیبایت کجاست؟
هوش مصنوعی: افسردگی و ناراحتی من به خاطر حرفهای بیفایده و شلوغی اندیشههایم است. حالا بگو عشق تو کجاست و چرا نمیخواهی با من درد و دل کنی؟
هوش مصنوعی: چقدر باید همچنان به حرفهای عقل گوش دهیم؟ ای شعلۀ آتش دل، کجاست؟
هوش مصنوعی: ای پرنده قفس، بهار بدون برگ آمده است، پس آهنگ تو کجاست؟
هوش مصنوعی: خزان به جایی که تو زندگی میکنی آسیب رسانده و گلها را از بین برده، حالا کجا هستند خار و گیاهان بیفایدهات؟
هوش مصنوعی: تو با ریشههای خود، دام بزرگی درست کردهای، حالا کجاست تسبیح هزار دانهای که در دست داری؟
هوش مصنوعی: عشق، من دوباره میبازم و خودم را در قمارخانهٔ تو، که پر از شوق و خطر است، گم میکنم.
هوش مصنوعی: چقدر باید در بیخانمانی و پریشانی بگردی، ای کسی که به ویرانی رسیدهای، خانهات کجاست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.