گنجور

 
حزین لاهیجی
 

به طوطی نکته آموزد لب شیرین کلام تو

به طوبی می فروشد جلوه سرو خوش خرام تو

ز سر تا پا نیازم چون هلال از دولت نازت

جبینی کرده ام دیوزه از ماه تمام تو

نمی گنجد خیال دیگری در سینه تنگم

نگین دل ندارد جای نقشی غیر نام تو

بگو کز سعی ناخن برکنم بنیاد هستی را

گر از جان کندن فرهاد شیرین است کام تو

ندانستم به مهری با حزین یا برسر کینی

ز لذت می برد هوش مرا ذوق پیام تو