گنجور

 
حزین لاهیجی
 

چشمت از ناز نبستهست در راز به من

رسد از جنبش مژگان تو آواز به من

مهر را ذره ناچیز نمی گردد بار

چون خریدی مده ای شوخ، مرا باز به من

سرنوشت دلم از داغ سویدا پیداست

روشن انجام شد از نقطهٔ آغاز به من

شهد بی منّت کوثر نسب مرگ کجاست؟

تا به کی زندگی تلخ، کند ناز به من؟

نیست احسان کمی ای فلک تنگ فضا

این که نگذاشته ای حسرت پرواز به من

به ادای سخنم گوش نگهدار حزین

چشم جادو نگه، آموخته اعجاز به من