گنجور

شمارهٔ ۷۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را

ستمگر دشمن بیگانه سازد، آشنایان را

نماید دور بر کاهل قدم، نزدیکی منزل

ره خوابیده ای در پیش باشد، خفته پایان را

نمی گردد به مردم قدر مرد و مردمی روشن

به نامردان بیفتد کار اگر، مرد آزمایان را

کلید از چاره سازی، بستگی هرگز نمی بیند

نمی افتد گره در کار خود، مشکل گشایان را

به پای نخل حرص خود، چو منعم ارّه نگذارد

چو سوهان می زند، از چین پیشانی گدایان را

زیان، دنیا طلب از پهلوی پویندگی بیند

که رفتن دور می سازد، ره رو بر قفایان را

حسودان را سکوت ما، دهان یاوه گو بندد

ز خاموشی توان زد بخیه، این زخم نمایان را

نوای مختلف، چندانکه از تار جهات آید

بلند آوازه سازد، پردهٔ وحدت سرایان را

اگر حرفی از آن زلف مسلسل در میان آید

شب افسانه ام، هرگز نخواهد دید پایان را

به شرع زهد، حقّ خدمت شایسته ای دارم

که رهن باده کردم خرقه های پارسایان را

اگر می داشتم چون خار در سرپنجه، گیرایی

نمی دادم ز کف، دامان این گلگون قبایان را

ندارد لذّت شوربدگی در پی پشیمانی

جنون دندان نیفشارد به لب، زنجیر خایان را

حزین ، از لطف عشق سر فراز امّید آن دارم

که دور از آستان خود، نسازد جبهه سایان را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر