گنجور

شمارهٔ ۷۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را

آری خبر از درد کسی نیست کسی را

هر خیره سری چاشنی درد نداند

از مائدهٔ عشق، چه قسمت مگسی را

زخم دل نالان مرا، چاره محال است

مرهم چه نهی سینهٔ چاک جرسی را؟

شرمندهٔ یک بوسه نیم زان لب جان بخش

هرگز نپذیرفت ز ما، ملتمسی را

گلگشت چمن گر به زغن گشت مسلّم

در بسته به ما داد محبت قفسی را

رفتند چو باد سحری، خرده شناسان

چون گل به دعا می طلبم، همنفسی را

با پردهٔ گوشی، نشود ساز خروشم

در خاک برم حسرت فریاد رسی را

با سفله، سری همّت آزاده ندارد

هرگز گل دستار نسازیم خسی را

رفته ست حزین از گرهت تا زده ای دم

حیف است غنیمت نشماری نفسی را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن