گنجور

 
حزین لاهیجی
 

می گریزم ز جهان بار چرا بردارم؟

سر درین معرکه اندازم و پا بردارم

بویگل نیستم از بارگران جانیها

تا پی قافلهٔ باد صبا بردارم

گره از خاطر اگر گریه کند باز چرا

منت بیهده از عقده گشا بردارم؟

غیرتم تکیه به دیوار که گیرد که هنوز

گر بود کوه به این پشت دو تا بردارم

ناتوانم ولی آن مایه نفس هست حزین

کآسمان را به یکی ناله ز جا بردارم