گنجور

شمارهٔ ۶۸۸

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم

به رنگ لاله بر دل، داغ دشمن مرهمی دارم

عجب نبود اگر باشد ز جا جنبیدنم مشکل

که من بر دوش خود چون خاک، بار عالمی دارم

نگاه از بس شهید تیغ هجران است در چشمم

ز هر مژگان خون آغشته، نخل ماتمی دارم

نپرسید آن تغافل پیشه، احوال مرا گاهی

به خاطر حسرت بسیاری و صبر کمی دارم

به عاشق می شود از عشق، راز عالمی روشن

نهان در آستین از داغ او جام جمی دارم

تراوش می کند از خاک من کیفیت عشقی

سفال کهنه ام، از بادهٔ دیرین نمی دارم

حزین از مردم عالم، نمی بینم وفاداری

به عالم مردمی چشم از غبار مقدمی دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط