من آن غارتگر جان می پرستم
غم جان نیست، جانان می پرستم
ز دیر هستی من گرد برخاست
هنوز آن نامسلمان می پرستم
دمید از تربتم صبح قیامت
همان چاک گریبان می پرستم
زمین گیر فنا شد دانهٔ من
هنوز آن برق جولان می پرستم
جنون کرد استخوانم سرمهٔ ناز
همان چشم غزالان می پرستم
برهمن سرد شد زآتش پرستی
همان رخسار خوبان می پرستم
عبث زاهد میارا بزم تقوا
که طرز مِی پرستان می پرستم
چنانم واله آن شعلهٔ طور
که آتشگاه گبران می پرستم
برآمد گرچه از پروانه ام دود
هنوز آتش عذاران می پرستم
چنانم بیخود از شهد شهادت
که زهرآلوده پیکان می پرستم
سرم سودای جمعیّت ندارد
من آن کاکل پریشان می پرستم
به گلبانگ پریشان داده ام دل
خروش عندلیبان می پرستم
محبّت را من آن دیوانه پیرم
که بازیگاه طفلان می پرستم
کجا پروانه با گلبن کند خو؟
من این آتش عذاران می پرستم
مرا اندیشهٔ تعمیر دل نیست
که جغدم، ملک ویران می پرستم
نگردد دیده ام آلودهٔ خواب
که صبح پاکدامان می پرستم
درون جان ندارم غیر جانان
من آن جانم که جانان می پرستم
به راه انتظارش دیده شد خون
هنوز آن سست پیمان می پرستم
به چشمم در نمی آید صف حور
من آن صفهای مژگان می پرستم
خلد خارم به دل از مخمل گل
قماش گلعذاران می پرستم
ز خویش و آشنا بیگانه ای را
به رغم خودپرستان می پرستم
سخن از خاطرم یک عقده نگشود
اشارات خموشان می پرستم
حزین از کوری خفّاش طبعان
من آن خورشید تابان می پرستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود نسبت به معشوق اشاره دارد و احساسات شدیدش را به تصویر میکشد. او از غم و اندوه دوری معشوق سخن میگوید و عشق را برتر از همه چیز میداند. شاعر خود را به عنوان غارتگری معرفی میکند که جان خود را میپرستد و به دنبال زیباییهای معشوق است. او به تفاوتهای بین زاهد و میپرست اشاره میکند و به این نکته تأکید میورزد که عشق نابی که او دارد، او را از دنیا و فلسفههای خشک دینی جدا میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که او تنها به دنبال عشق واقعی و عمیق است و در پی اتصال با محبوب خود میباشد، بدون هیچ گونه دلبستگی به اشیاء مادی یا عقاید متعارف.
هوش مصنوعی: من کسی را میپرستم که باعث به وجود آمدن عشق و احساس درون من شده است. برای من غم و اندوه اهمیت ندارد، بلکه عشق و محبوبم را میستایم.
هوش مصنوعی: از زمان دوری که در اینجا هستم، هنوز این احساس در من وجود دارد که به آن بیدینی که مورد پرستش قرار میگیرد، ارادت دارم.
هوش مصنوعی: از خاک من صبح قیامت طلوع خواهد کرد و من همانند چاک گریبان، سرسپرده و در حال نیایش به آن میپردازم.
هوش مصنوعی: دانهٔ من به خاطر فنا و نابودی به زمین افتاده است، اما هنوز هم من به آن درخشش و زیبایی حرکتش احترام میگذارم و پرستشش میکنم.
هوش مصنوعی: من به شدت مشتاق و شیدای زیبایی چشمان غزالان هستم، تا جایی که وجودم به خاطر این عشق در حال دیوانگی است.
هوش مصنوعی: به خاطر پرستش آتش، برهمن دیگر داغ نبوده و من هم تنها عاشق چهرههای زیبا هستم.
هوش مصنوعی: به زاهد نگو که وارد مجالس پرهیزگاری نشود، چون من شیوه پرستش مینوشندگان را دارم و به آنها احترام میگذارم.
هوش مصنوعی: من چنان عاشق و شیفتهام که مانند شعلهی آتش کوه طور، آتشگاه زرتشتیان را میپرستم و به آن احترام میگذارم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از منبعی چون پروانه به وجود آمدهام، هنوز هم در آتش عشق کسانی که در عذاباند قرار دارم و آنها را میپرستم.
هوش مصنوعی: من به قدری از طعم شیرین شهادت مست و شگفت زدهام که حتی زهرآلودگی تیرها را هم با عشق و احترام میپرستم.
هوش مصنوعی: من به دنبال جمع و جمعیت نیستم و فقط به زیبایی و جذابیتِ موهای پریشان آن محبوب احترام میگذارم.
هوش مصنوعی: من با صدای بلند و دلنشینی احساسات خود را بیان کردهام و به عشق و زیبایی مانند پرندهای خوشصدا ارادت میورزم.
هوش مصنوعی: من عاشقانه به عشق و محبت اهمیت میدهم، همانطور که یک دیوانهی سالخورده به دنیای بازیهای بچهها اهمیت میدهد.
هوش مصنوعی: کجا میتوان پروانه را با گلستان همنشین کرد؟ من این آتش عاشقان را میپرستم.
هوش مصنوعی: من در فکر ترمیم و بهتر کردن دل خود نیستم، چرا که من مانند یک کرم ویران میپرستم و به دنیای خراب و بیحال خود عادت کردهام.
هوش مصنوعی: چشمم به خواب آلوده نمیشود، زیرا من صبح را با پاکی میستایم.
هوش مصنوعی: در وجود من هیچ چیزی جز محبوبم وجود ندارد. آن وجودی که من میپرستم و به آن عشق میورزم، خود جان من است.
هوش مصنوعی: در راه انتظار او، همچنان اشکهایم جاری است و من به عشق او که بیوفاست، ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: چشمانم قادر به دیدن صف حوریان نیست، اما من به صف مژگان آنها احترام میگذارم و محبتشان را ارج مینهم.
هوش مصنوعی: بهشت را به خاطر زیبایی و لطافت گلهای مخملیاش در دل میپرستم.
هوش مصنوعی: من به رغم خودپرستان، به عشق و محبت به بیگانهای که از خود و آشناهایم دور است، ارادت میورزم.
هوش مصنوعی: سخنانی که در دل دارم، هیچ گرهای را باز نکرد و من تنها به نشانههای خاموشی توجه میکنم و در برابر آنها احترام میگذارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر تاریکی و بیخبریهایی که در وجودم وجود دارد، آن خورشید درخشان و روشن را میپرستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.