گنجور

شمارهٔ ۶۷۳

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

شمع سان شام غمت، منّت فردا نکشیم

از سر کوی تو گر سر برود، پا نکشیم

شعله ناچار بود آتش افروخته را

نتوانیم که آه از دل شیدا نکشیم

منّت از دست و دل خویش کشیدیم، بس است

دم آبی به لب تشنه ز دریا نکشیم

گر در خلد، به روی نگهم باز کنند

بی رُخت گردن مژگان به تماشا نکشیم

ساقی، از شرب یهودانه سالوس چه فیض؟

خون حسرت به از آن باده که رسوا نکشیم

گرچه دانیم که وصلت به تمنا ندهند

همچنان دست ز دامان تمنا نکشیم

زنده از فیض سموم ره عشقیم حزین

منتی از دم جان بخش مسیحا نکشیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify