گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ما دامن وصل یار داریم

از هر دو جهان کنار داریم

ساقی، قدحی می صبوحی

از بادهٔ شب خمار داریم

شوریدگیی که در سر ماست

زان طرهٔ تابدار داریم

در سینه خدنگهای کاری

زان غمزه جان شکار داریم

این فتنه که روزگار ما راست

زان نرگس فتنه بار داریم

از جلوهٔ حسن نو خط یار

طوفان گل و بهار داریم

در خلوت خاک از تف دل

شمعی به سر مزار داریم

دادیم قرار عشق با خود

جان و دل بی قرار داریم

در راه تو بی وفا نشستیم

عمریست که انتظار داریم

از مهر غم تو را، به از دل

در سینهٔ داغدار داریم

جان گشته حزین اسیر غربت

ما آینه در غبار داریم