گنجور

شمارهٔ ۶۴۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

پریشان خاطرم از همنشینان عزلتی دارم

خموشی صحبت خاصی ست، با خود خلوتی دارم

نمی آرد دل آزرده تاب نکهت زلفش

دماغ آشفته ام، از بوی سنبل وحشتی دارم

سر خجلت به پیش افکنده ام از کرده های خود

به بیکاری سر آرم عمر را تا فرصتی دارم

نه جان را وصل دلخواهی، نه دل را قوت آهی

من حسرت نصیب از زندگانی تهمتی دارم

نباشد بهتر از می در کف دریادلان چیزی

به زاهد جام خود را چون نبخشم؟ همّتی دارم

به تن دارم تب گرمی، به لب دارم دم سردی

مرا بیماری عشق است، بر جان منّتی دارم

نمی یابم سراغ لیلی رم خورده خود را

به یاد وحشتش، با چشم آهو الفتی دارم

کسی هرگز نبیند راه از خود رفتن ما را

حزین ، از حلقه مجلس، کمند وحدتی دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.