گنجور

شمارهٔ ۶۴۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم

خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم

بحر را حوصله ام غرق خجالت دارد

موج بی طاقت خود را به کناری نزدم

به چه تقصیر فلک خاک به چشمم ریزد؟

هیچگه دامن مژگان به غباری نزدم

بر سرم فوج خزان از چه سبب می تازد؟

خیمه چون لاله به دامان بهاری نزدم

ناوک نالهٔ من خونی امیدی نیست

ترکش سینه تهی گشت و شکاری نزدم

چون به هم بزمی اغیار توانم تن داد؟

من که در حادثه هرگز در یاری نزدم

پاس من ناموس هنرمندی فرهادم بود

در ره عشق اگر دست به کاری نزدم

جرس قافله ام هرزه درا نیست حزین

حرف بی تابی دل را به دیاری نزدم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور