گنجور

 
حزین لاهیجی
 

موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم

نزدیکی و ز آتش دور تو سوختیم

برخاست از میان تو و من حجاب تن

این خرقه را به نذر حضور تو سوختیم

وقت است اگر به جلوه شبم را سحر کنی

عمری، چراغ دیده، به طور تو سوختیم

ای روزگار، عیش و غمت را اثر یکیست

چون شمع، تن به ماتم و سور تو سوختیم

آبی بر آتش دل سوزان نمی زنی

ای ساقی بلا، ز غرور تو سوختیم

با خاکسار خود همه نازی و سرکشی

ای شعله خو، ز طبع غیور تو سوختیم

از من بگو به آن صنم سرگران حزین

خورشید من، ز آتش دور تو سوختیم