گنجور

 
حزین لاهیجی
 

نی می سرود با دل پرشور در سماع

افسانه ای که آمد از آن طور در سماع

فتوا نویس شرع به خونش ترانه سنج

دل از طرب به سینهٔ منصور در سماع

افکنده آتشی به جهان های و هوی من

نزدیک، مست بیخودی و دور در سماع

مطرب بگو که هر سر مویی به تن مرا

آید به شور، چون رگ طنبور در سماع

خیزد صدا ز هرکف من چون زبان حزین

گردد چو گرم، این سر پرشور، در سماع