گنجور

شمارهٔ ۵۶۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش

چون شمع می توان دید، در پرده آشکارش

با صد جهان شکایت، زخم دلم دهان بست

یارب چه نکته سنجد، چشم کرشمه بارش؟

سامان طرفه ای داد، عشق تو چشم ما را

در کف عنان دریا، در آستین بهارش

شد از تپانچه نیلی رخسار یوسف ما

دیگر طمع چه باشد، ز اخوان روزگارش؟

گیرم که لب نبندم، پیش که می توان گفت

کآتش به سینه دارم، از لعل آبدارش؟

چشم گرسنه مستش، از خون نمی شود سیر

تیغ سیاه تا بست، مژگان سرمه دارش

عمریست بسمل ما در خاک و خون تپان است

باشدکه بر سر آید، آن نازنین سوارش

داغ تو را ز عزّت مانند لاله و گل

از دست هم ربایند دلهای بیقرارش

از سوز دل حزینت از بس گریست چون شمع

آتش به عالمی زد مژگان اشکبارش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify