گنجور

شمارهٔ ۴۹۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

به سنگ حادثه خونم چو پایمال شود

ز وحشتم رگ خارا، رم غزال شود

چو طور، بوم و بر من شود تجلی زار

رخت چو شمع پریخانهٔ خیال شود

نهفته ایم به حیرت ز رشک، نام تو را

میانهٔ لب و دل تا به کی جدال شود؟

روان ز دیدهٔ بلبل دپن چمن باید

هزار جدول خون، تا قدی نهال شود

به وعده نام وفا می بری و می ترسم

میانهٔ غم و دل، آشتی ملال شود

بود ز رخنهٔ لب، آفت قلمرو دل

گرفتنی ست دهانی که هرزه نال شود

شود کلید در خلد بی طلب فردا

به عرض حال زبان گسسته لال شود

به لب شراب سخن صاف اگر نمی آید

چو من به پرد هٔ دل ریز تا زلال شود

حزین ز سینه ی صد چاک دل برون افکن

قفس وبال به مرغ شکسته بال شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام