گنجور

شمارهٔ ۴۷۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

از حرف سست توبه، لب را گزید باید

گر لب نمی کشد می، حسرت کشید باید

در عشق ناخوش و خوش شوریدگان بدانند

مطرب دم رسایی در نی دمید باید

شاید دهد دلش را با دوست آشنایی

در خانقاه صوفی، یک خم نبید باید

آشفته روزگارم، جایی قرار من نیست

بزمی که با حریفان، گفت و شنید باید

با آفتاب می زد، از یک پیاله شبنم

گر ذوق وصل داری، از خود برید باید

زلف سیه برافشان، شب را به مشک تر گیر

طرف نقاب بگشا،گر صبح عید باید

عشرت به کام خواهی، آیینه را به برگیر

عیش مدام خواهی، لب را مکید باید

این آن غزل که گفته پیش از حزین سنایی

این طرز گفتگو را از وی شنید باید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن