گنجور

 
حزین لاهیجی
 

دور عذار تو، خط وجود ندارد

آتش سوزان برق، دود ندارد

بت ز فریبت گرفته کیش برهمن

کیست که پیشت سر سجود ندارد؟

نقش تعلّق ضمیر من نپذیرد

عکس در آیینهام، نمود ندارد

جلوه تلف می کنی به طور چه حاصل؟

جز دل ما طاقت شهود ندارد

حسن تو بست از بهار چشم حزین را

پیش جمال توِ گل نمود ندارد